به محمد امین شیرزاد و نگاه مهربانش
قاضی گفت: مجرم را بیاورید
{گمان کنم منظورش متهم بود}
شما به زندان محکوم شده اید
و به خیالم هیچ دفاعی ندارید
متهم گفت: جرم من چیست؟
قاضی گفت:
اندیشیدن
فهمیدن
دعاکردن
و چه گناهی از اینها بزرگتر؟
متهم زیر لب زمزمه کرد:
فهمیدن...فهمیدن....فهمیدن
ماموران آمدند
و او را پیش از هر دفاعی
به زندان انداختند
به جرم
فهمیدن...فهمیدن...فهمیدن

فهمیدن ... فهمیدن ... فهمیدن
پاسخ دادنحذفو چه دردی داره
این فهمیدن
...